< شبانه های آقای ديوانه




شبانه های آقای ديوانه

اینجا جایی است برای اینکه خودم باشم...



نویسنده : آقای دیوانه ; ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٦

سلام
خوبی؟
میدونی حال من خوب نیست اما کسی به اونجاشم نیست....
میدونی؟ مثل اسب دارم کار میکنم،تا آخر شب توی دفتر می مونم ولی هیچی درست نمیشه...کارها مثل آبشار نیاگارا سرازیر میشن روی سرم....
میدونی؟ میام این لعنتی رو میزارم روی پام و میخوام شروع کنم به نوشتن ولی هیچی از توی الین ذهن درگیر در نمیاد...
میدونی؟ حتی غر زدنمم نمیاد....
دلم میخواد ماربارو فیلتر پلاسمو از توی داشبورد ور دارم و چند تا کام سنگین بگیرم تا یه خورده فشارم بیفته پائین و یخ بزنم و فارغ بشم از همه چیز...
میدونی؟ حرفای ف رفته توی مخم...نمی دونم چه کنم...خسته شدم از این نوع کار کردن و سه شنبه هم امتحانا شروع میشه و من هنوز هیچی نخوندم...
میدونی؟ آویزون شدم!  شیکمم آویزونه...قوز میکنم...هیچی آرومم نمیکنه حتی بغل کردن و بوسیدن ف....
میدونی؟ من همیشه توی بدترین موقعیت هامم خوب میخوابیدم ولی حالا....شب ها پریشون میخوابم....شب ها از خواب میپرم....بعضی وقت ها انگاری صدای شکستن استخوان هام رو میشنوم...
میدونی؟ خسته ام! دلم میخواد بشینم یه گوشه دنج(موهای تورو ببافم؟! نه بابا ! موهای کی؟!)و ساعت ها فقط بشینم! نه موبایلم زنگ بخوره و نه هیچ چیز دیگه ای.... فقط سکوت...سکوت...و سکوت

من، به من محتاجم...به منه بی قرارم نه! به منی که سرپا باشه... نه خمیده و رمیده...

+آخیش!

 




کلمات کلیدی :بدون مرز و کلمات کلیدی :غرغر و کلمات کلیدی :از صبح




نویسنده : آقای دیوانه ; ساعت ٢:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٢

بزار بگم...
ساعت دو چهل دقیقه بامداد اینجا شبانه های من است...
شبانه های این منه بی من شده...
افسر شهیدی میخونه:
بعد تو گریه رفیقم غم داده فریبم...
از 9 خوابیدم و 12 دیگه خوابم نبرد،یاد حرف های ف انگاری تلنگر است...
میدونی؟

میفهمی! میفهمی داری درست نمیری ولی چاره ای نیست....یا اگرم هست من به آن "مومن" نیستم!
بصیرتم کور شده...
گم شده ام میان خودم و این ثانیه های سنگین.
ببین! حالا از سنگینی میگویم نه اینکه بد باشد ها...نه!
پیش می آید اینطور باشد...
منتظرم....
منتظرم اتفاقی بیفتد و من از این وضعیت رهایی یابم...ولی حال هیچ کس عوض نمیشه مگه اینکه...

باز کلمات فراری اند... باز این ذهن پر از خیال یخ زده است و راهی برای باز کردنش نیست...
خواستم بگم از حال و روز اینروزهام...
از ...
هه!
بی خیال....




کلمات کلیدی :شبانه و کلمات کلیدی :بدون مرز




نویسنده : آقای دیوانه ; ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٥

بعضی از آهنگ ها با خودشون هزار و یک خاطره داره،هزار و یک نوستالژی...
"مرو ای دوست" با صدای محمد اصفهانی...
اپیزود یک صادقانه اش رو بگم یادم نیست کی بود! شاید پشت کنکور بودم...آلبوم برکت...
آهان...
یادم اومد!
جاده بهشت زهرا... پیکان انژکتوری...من و عمه و خاله ملی و محبوبه...بابا بزرگ رو به خاک سپرده بودیم و داشتیم بر میگشتیم...محمد اصفهانی که خوند مرو ای دوست فرمون رو محکم تر فشار دادم...اشک ها سرازیر شدن...

اپیزود دو...
سی 130 با مخ اومد پائین و یه سری آدم که یه دونه شون حمیدرضا خیرخواه(فک کنم!) جزغاله شدند و رفتند آسمون...
تلویزیون سنگ تموم گذاشت، با میکس صدای مرو ای دوست روی صحنه های آنچنانی جیگر مردم رو خون کردن!
کامران نجف زاده سابقاً حلال زاده ! توی اخبار بیست و سی با بغض گفت سردار چند تای دیگه؟! چند تا آدم دیگه باید برن تا ما هواپیماهای نو داشته باشیم؟
آره...چون دوستای عزیزش رفته بودند...ولی سال 88 مردم عزیز نبودن! هیچکی عزیز نبود.........

اپیزود سه
تازه رفته بود... د ا غ نداشتنش بدجوری روحمو تیکه پاره میکرد...
بعضی وقتا زیر پنجره اتاقش توی ماشین برای خودم مرو ای دوست میذاشتم و میپرسیدم چی شد؟!!!!

اپیزود چهار و پنج و شیش هم دارم ولی...

 




کلمات کلیدی :شبانه و کلمات کلیدی :دلنوشت و کلمات کلیدی :دلتنگی